.

.

بعد از تولد تو پسرم یک آرزوی بزرگ دارم و اون اینه که طوری تربیتت کنیم که سرباز امام زمان (عج) و مایه رو سفیدی من و بابایی پیش حضرت زهرا (س)بشی.ایشاالله. روز 1389/11/19 درخت زندگی ما اولین میوه شیرینش رو به رخ همگان کشید و خدا بهترین هدیه ی زندگیمون رو بهمون داد. باشد که شاکرش باشیم
ایمیل مدیر :

آنلاین : 2
بازدید امروز : 29
بازدید دیروز : 36
بازدید هفته گذشته : 296
کل بازدید : 83788



RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
جشن دندونی علی(7 ماهگی)
موضوع :
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال چهارشنبه 23 / 6 / 1390 در ساعت 7:28 بعد از ظهر

بسم رب الرحیم

 

سلام و سلام صد تا سلام

 

یه اتفاق خیلی خیلی خوبه دیگه که تو این تابستون برای علی آقا افتاد این بود که.....

 

اولین دندون  علی جونم  دراووووومدددددددددددد

 

شب عیدفطرمصادف با 8 شهریور 1390 مصادف با 7 ماه و 20 روزگی علی

 

سر شام نشسته بودیم و من داشتم با قاشق بهش غذا میدادم که دیدم یه

 چیزی تق تق صدا میده و فهمیدیم که بعلههههههههههه اولین مروارید سفید

و خوشگلش بدون درد و تب و دردسر زیاد دراومد.

قرار شد جمعه  که اکثرا تعطیلند و میتونن بیان براش جشن دندونی بگیریم.

منو باباییش رفتیم بیرون و کیکو سفارش دادیم و خلاصه مقدمات کار شروع

 شد.

زنگ زدیم و خانواده بابایی و عمه معصومه با نامزدش که تازه عقد کردن و عمو

امین و خاله و خلاصه نزدیکای خودمون رو دعوت کردیم.

جمعه از صبح وسایل آش رو بار گذاشتم تا کم کم بپزه/ آش تا بعد از ظهر با

کمک مامانی آماده شد .سالاد الویه هم درست کرده بودم که دادم به خاله

مریم تا برام به شکل دو تا دندون دربیاره و سالاد ماکارونی درست کردیم و

کوکو سبزی و میز رو به شکل سرو سرویس چیدیم .برات گیفت هم درست

کرده بودم .خاله مریمم کارتای روی آشها رو درست کرده بود که واقعا عالی و

شیک شد و شعری رو که خودم برات گفته بودم توش نوشت.

همه چیز خیلی خوب بود.که بروایت عکس براتون به نمایش میزارم.

 

چون عکسها خیلی زیادن لطفا به ادامه مطلب برید و حتما عکسای جشن

دندونی علی رو ببینید.

 


ادامه مطلب :

اول این چندتا عکس رو بزارم که قبل جشن ازش گرفتم و حسابی خوشحال بود و هر کاری کردیم دندونشو نشونمون بده بازیش گرفته بود و نمیزاشت:

 

در ورودی خونه:

روی دندونا نوشته سلام /به جشن /دندونی من  /خوش اومدید:

اینم از گیفتهای روی آشها که خاله مریم زحمتشو کشیده بود:

پشتشم شعری بود که خودم گفته بودم:

چندوقتی بود که لثه هام میخارید       اشکای من مثل بارون میبارید

حوصله همه سراومد دیگه                مامان میگفت که درنمیاد دیگه

یهو یه شب با گریه که خوابیدم           صبح پاشدم یه چیز خوبی دیدم

مروارید سفید و زیبایی بود               میخندیدم تو دهنم پیدا بود

 

اینم از دیگ آش علی و علی آقای شکموووو:

و امااااااااااااااااااااا

کیک دندونی:

کادوی دایی حسین که یه باب اسفنجی خوشگل بود:

و کادوی بابا حاجی و مامانی :

این لاک پشتم که دستته کادوی خاله مریمه: 

مادر جون و بابا جون هم 20 هزار تومن پول دادن وعمه معصومه و نامزدش عمو حسین هم یه عروسک سیب زمینی و یه قطار اسباب بازی که روش چندتا فیل داره.

 

ای پسر شکمو :

 

و اما شام:

ژله دندونی:

 

 

امان از دست این عمو امین/ پو خوشگل علی رو کرده میز غذاش:

پو رو خیلی دوست داری:

 

اینم آخر مجلس و دایی حسین که همیشه موفق میشه تو بدترین شرایط تورو بخوابونه:

 

 

 

دست همگی درد نکنه خیلی خوش گذشششششششششششتتتتتتتتتت

.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من



.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.